X
تبلیغات
ای کاش...

سلامتی خدا که تموم آرزوهامو دونه دونه جلوچشام پرپرکرد تا عظمتشو نشونم بده


کاش هیچ بارانی... ردپای کودکی ام را نمی شست


کاش هیچ خنده ای... گریه ی معصوم نوجوانی ام را پاک نمی کرد


کاش هیچ نوازشی... جای سوزش سیلی مادر را نمی گرفت


کاش هیچ آرامشی... جای ناآرامی و شیطنت نوجوانی ام را نمی گرفت


کاش هیچ لباس کهنه و شلوار کوتاهی... بزرگ شدنم را نشان نمی داد


ای کاش هیچ عقربه ای... گذشت سریع زمان را نشان نمی داد



ای کاش هنوز هم... چشم به راه آب نبات بودم.

ای کاش...!


ولی افسوس!!!!!!!!!!!!


سلام دوستان. این پست ثابته.

پستای جدید زیر این پسته.


برچسب‌ها:
ای کاش, باران, گریه, نوازش, افسوس
+ تاریخ سه شنبه پنجم آذر 1392 ساعت 10:25 نویسنده مرجان


سلام دوستای گلم.خوبیییید؟؟؟؟

این پستی که این دفه براتون گذاشتم نمیدونم شاید قدیمی باشه و خیلی از شماها خونده باشین.ولی چون خودم خیلی دوس داشتم گذاشتمش.بتون پیشنهاد میکنم تا آخرش بخونینش.یکم زیاده.

این متنو یکی از دوستای گلم که مثل خواهرم میمونه و خاطرات خوبی و باهم داشتیم بم هدیه داده.ممنونم سحری.


_____________________________________________________________


یه اتاقی باشه گرم گرم،روشن روشن

کف اتاق سنگ باشه،سفید باشه

تومنو بغل کنی که نترسم

که سردم نشه ... که نلرزم

جوری که تو تکیه دادی به دیوار

پاهاتم دراز کردی

منم اومدم نشستم جلوت

و به تو تکیه دادم

باپاهات محکم منو گرفتی

دوتادستاتم دورم حلقه کردی

بهت میگم چشاتو میبندی؟    می گی آره

بعدچشاتو میبندی

بت میگم قصه میگی برام؟    تو گوشم می گی آره

بعد شروع می کنی آروم آروم تو گوشم قصه گفتن

یه عالمه قصه ی طولانی و بلند

که هیچ وقت تموم نمیشه

می دونی میخوام رگ بزنم،رگ خودمو ...

مچ دست چپمو

یک حرکت سریع ... یه ضربه ی عمیق

بلدی که؟!

ولی تو که نمی دونی میخوام رگمو بزنم

تو چشاتو بستی

نمی دونی ...

من تیغ رو از جیبم در میارم

نمی بینی که سریع می برم

خون فواره میزنه،روی سنگای سفید

نمی بینی که دستم میسوزه

لبم رو گاز می گیرم

که نگم آخ

که چشاتو باز نکنی و نبینی منو

تو داری قصه می گی ...

دستم رو میزارم رو زانوم

خون میاد از دستم می ریزه رو زانوم

واززانوم می ریزه رو سنگا

قشنگه مسیرحرکتش

حیف که چشات بسته س،نمیتونی ببینی

تو بغلم کردی ...

می بینی که سرد شدم

محکم تر بغلم میکنی که گرم شم

می بینی نامنظم نفس می کشم

می گی آخـــــی دوباره نفسش گرفته

می بینی ...

هرچی محکم تر بغلم میکنی،سردتر میشم

میبینی ...

دیگه نفس نمی کشم

چشاتو باز می کنی

می بینی که ...

مــــــــــــــــــــردم

می دونی؟

من می ترسیدم خودمو بکشم

ازسرد شدنم ،از خون دیدنم،از تنهایی مردنم ...

وقتی بغلم کردی

دیگه نترسیدم ... مردن خوب بود

آروم گریه کن دیگه ...

من که دیگه نیستم چشاتو بوس کنم و بگم خوشگل شدیا

بعدش تو هونجوری وسط گریه هات بخندی

گریه نکن دیگه!    خب؟

می شکنه دلم

دل و روح نازکمو نشکون

خب؟



برچسب‌ها:
رگ زدن, گریه, خنده, آغوش, خون
+ تاریخ پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 ساعت 13:23 نویسنده مرجان |


●● هی غریبه...

●● شب عروسی کت و شلوار سیاهش را به او بپوشان 

●●رنگ سیاه به مرد من خیلی می آید 

●●بند کراواتش را خودت سفت کن 

●●این کار را دوست دارد 

●● وقتی دستانت را میگیرد 

●● خودت را در آغوش او بیانداز 

●● با این کار احساس آرامش میکند 

●●زحمت تاج عروس را نکش 

●● سلیقه اش را خوب میدانم،برایت گرفته است 

●● خلاصه کنم غریبه 

●● جان تو و جان مرد من



برچسب‌ها:
هی غزیبه, عاشقانه, آغوش, عروسی
+ تاریخ دوشنبه چهارم آذر 1392 ساعت 17:45 نویسنده مرجان |



سلامتی پسری که یه روز عاشق شد

 سلامتی دختری که یه روز عاشق شد

سلامتی پسری که اندازه یه نگاه هم به عشقش خیانت نکرد

سلامتی دختری که هیچی کم نذاشت

 سلامتی عشق پــــاکشون

 سلامتی اون همه خاطره ها

سلامتی شب بخیر عشقم و صبح بخــــیر زندگیم گفتن ها

سلامتی اون شیطنت ها و دیوونه بازی ها زیر بارون قرار گذاشتن ها و خیس شدن

ها از سرما به خود لرزیدن ها

سلامتی دوستی که زیر آب پسررو به دروغ زد

سلامتی دختری که بی خبر خطش خاموش شد

سلامتی اون قسمها و دوست دارمهایی که deliver نشد

سلامتی پسری که هرچقدر قسم خورد خواهش کرد اثری نداشت

سلامتی دختری که با چشم خیس به پسر گفت ازت بدم میاد

سلامتی پسری که رفت سربازی تا زود برگرده دلشو به دست بیاره و بره

خواستگاری

سلامتی 21 ماه پست دادن ها و لحظه شماری ها و دور بودن ها

سلامتی روزی که پسر دعوت شد به جشن عقد عشقـــــش

سلامتی اون شب

 سلامتی اون دوستایی که به خاطر حال پسر بغض داشتن اما پسر خندید تا جشن

خراب نشه

سلامتی اون خنده ی زوری

سلامتی عروسی که ماه شده بود

سلامتی عاقدی که اومد

 سلامتی اون شناسنامه ها

سلامتی بغض پسر

سلامتی بار اول

سلامتی بغض پسر

سلامتی بار دوم

سلامتی بغض پــــسر

سلامتی بار آخر

سلامتی بغض پسر

سلامتی پلاک زنجیری که پسر واسه زیر لفظی روز عقدش گرفت و تو جیبش مونــــد

سلامتی پسری که هنوز امید داشت به عشقش برســـه

سلامتی اجازه بزرگتر ها

سلامتی " بـــــــله "

سلامتی بغض پسر و چشم خیس دوستا

سلامتی ماشین عروس

سلامتی سستی زانو

سلامتی سیاهی چشم و سلامتی اون شــــــب

سلامتی پاکت سیگار و نخهایی که با نخ قبلی روشن میشد

سلامتی بغض پسر که تو آینه شکست

سلامتی اون شب

سلامتی شب و روزایی که سخت گذشت

سلامتی یه عمر تنهایی

سلامتی حرفایی که نمیشد گفت ولی پست شد

سلامتی همه عاشقایی که به عشقشون نرسیدن و از دور نگـــــــــران یکی یه

دونشون بودن و با بغض با سکوتشون گفتن آهای غریبه این که دستش تو دستاته

همه دنیای منه

خـــــــیلی مراقبش باش



منبع:www.porsetare.mihanblog.com


برچسب‌ها:
سلامتی, عاشقانه, جدایی, عروسی
+ تاریخ جمعه یکم آذر 1392 ساعت 10:40 نویسنده مرجان |



هَـمـیـِشـﮧ فـکـر مےْ کـَرבمـ ایـنـکـﮧ بـے בَریــغ بـﮧ کسـے مُـحـَبـَتـ کـنـے . . .


هَـوآشـوُ בآشـتـﮧ بـآشـے . . .


بـﮧ یـآבشـ ـ ـ بـآشـے . . .


بـآهـآشـ ـ ـ صـآבق بـآشـے . . .


بـهـشـ ـ ـ  آرامـشـ ـ ـ  بـבے . . .


בوسـتـشـ ـ ـ  בآشـتـﮧ بـاشـے . . .


مـےتـونـے اُوךּ آבمـ ـ ـ رو بُـرآے هـَمـیـشـﮧ تـُو زنـבگـیـتــ בاشـتـﮧ بـاشـے . . .


چـیـزے نَـگـُذشـتــ ڪـِﮧ  فـهـمـیـבمـ ـ ـ  زهـےِ خـیـآلــ بـآطـلــ . . .


اگـر قـَرار بـآشـﮧ کـَسـےِ بـَراےِ هـَمـیـشـﮧ بـمـونـﮧ . . . بـآیـב تـِشـنـﮧ نـگَـهـش


בاشـتـ . 


تـِشـنـﮧ مـُحـبـتـ و בوُسـتـ בآشـتـךּ . . .


و آگـﮧ سـیـِر بـشـﮧ مـیـرهـ . . .


تـآزهـ فـَهـمـیـבمـ چـقـבر آدمـا بـےِ لـیـآقـتـ هـسـتـَنـ . . .


کـَسـےِ ڪـِﮧ بـآیـב آزَشـ בَریـِغـ ـ ـ  بـشـﮧ تـآ هـمـیـشـگـےِ بـِشـﮧ


مـونـבنـشـ ـ ـ  هـیـچـ ـ ـ  آرزشـےِ نـَבآره ! !


بـِﮧ خـآطِـر هـمـیـنـﮧ ڪـِﮧ בیـِگـﮧ  . . .


مـךּ نـَﮧ بـَحـثـ مـےِکـُنـمـ . . .


نـَﮧ  تـُوضـیـح مـےِخـوُامـ . . .


نـَﮧ  تـُوضـیـح مـےِבمـ . . .


نـَﮧ בُنـبــآلـ בَلـیـلـ مـےِگـرבمـ . . .


نـَﮧ בَلـیـلـ مـےِآرمـ . . .


فـَقـَطـ  و فـَقـَطـ . . .


مـےِبـیـنـمـ  و سـُکـوتـ مـےِکـُنـمـ . . .


و فـآصـلـﮧ مـےِگـیـرمـ . . . 


باتشكر از ميناي عزيزم
(نويسنده ي وبلاگ
آمــــ♛ــــآ...)



سلام دوستاي گلم.خوبيييييييييين؟؟؟؟!!!!

من دوباره برگشتم.اون برنامه ي ساخت وبلاگ با دوستم كنسل شد و گفتم بيام همين وبمو عاپ كنم چون دلم خيلي براتون تنگ شده بود.:)))))

واقعا از خيلي از دوستام ممنونم كه تو اين مدت كه نبودم بم سرزدن و همچنين از ميناي عزيزم هم خيلي ممنونم كه براي عاپ اولين پست بعد از يه مدت كمكم كرد.:)))


برچسب‌ها:
جدايي
+ تاریخ سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 ساعت 13:0 نویسنده مرجان |

سلام دوستای خوبم.Hello

ببخشید اگه یه مدت نبودم و بهتون سرنزدم.واقعا شرمنده.


آخه درگیر کارای ثبت نام دانشگام بودم.

ولی شاید دیگه اپ نکنم چون میخوام یه وب دیگه بسازم با یکی از دوستام.

هروقت حاضرشد بهتون خبر میدم.

ولی بازم میام و نظراتتونو میبینم و بهتون سرمیزنم.

از اینکه باید کمتر بیام و بهتون سربزنم خیلی ناراحتم ولی...چاره ای نیس.

فراموشم نکنید چون منم فراموشتون نمیکنم.

دوس ندارم خدافظی کنم ولی چون تا یه مدت نیستم باید بگم خدافظ به همه ی شما.

+ تاریخ چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1392 ساعت 13:59 نویسنده مرجان |

این روزها

بیشتر از هر زمانی

دوست دارم خودم باشم !!

دیگر نه حرص بدست آوردن را دارم

و نه هراس از دست دادن را .....هرکس مرا میخواهد بخاطر خودم بخواهد

دلم هوای خودم را کرده است ...


همین...















בر جۆآبــ ڪـسے ڪہ بهتــ ميگہ "آבمـ بآشـ" ...!

بآيـב گفتــ

آפֿـہ لعنتے مـטּ آבمـ بآشمـ ڪہ تۆ تنهآ مے مۆنے ڪہ !







برچسب‌ها:
دلتنگی, تیکه دار
+ تاریخ دوشنبه یازدهم شهریور 1392 ساعت 13:26 نویسنده مرجان |

ماه من غصه چرا؟
 
آسمان را بنگر که هنوز بعد صدها شب و روز 
 
مثل آن روز نخست
 
گرم و آبی و پر از مهر به ما می خندد
 
یا زمینی را که دلش از سردی شبهای خزان
 
نه شکست نه گرفت!
 
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید
 
ودر آغاز بهار ،دشتی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت! 
 
ماه من غصه چرا؟
 
تو مرا داری ومن هر شب وروز
 
آرزویم همه خوشبختی توست
 
ماه من!دل به غم دادن و از یاس سخن ها گفتن
 
کار آنهایی نیست که خدا را دارند 
 
ماه من!غم و اندوه اگر هم روزی ،مثل باران بارید
 
دل شیشه ای ات،از لب پنجره ی عشق زمین خورد و شکست
 
با نگاهت به خدا چتر شادی واکن
 
و بگو بادل خود،که خدا هست،که خدا هست
 
او همانی است که در تارترین لحظه شب،راه نورانی امید نشانم می داد 
 
او همانی ست که هر لحظه دلش می خواهد همه زندگی ام غرق شادی باشد.
 
او همانی است که من عاشق اویم.
 
 
1346072075302172_orig.jpg
 
 
 
اشعار دونفره
 
 
 
 
یک اعتراف!
من حتی سردیهاشو بیشتر از محبتو عشق یکی دیگه دوس دارم...
تو باش و هر چه خواهی کن فقط باش.. 
 
عکس عاشقانه
 
 
 

برچسب‌ها:
عاشقانه, اعتراف
+ تاریخ جمعه یکم شهریور 1392 ساعت 23:37 نویسنده مرجان |

کـاش مـی فـهـمیـدی ....

قـهـر میـکنم تـا دسـتـم را مـحـکمتر بگیـری و بـلـنـدتـر بـگـویی:

بـمان...

نـه ایـنـکـه شـانـه بـالا بـیـنـدازی ؛

و آرام بـگویـى:

هـر طور راحـتـى ... !



نمایش احساسات با عکس های زیبا

این روزها دلم اصرار دارد

فریاد بزند؛

اما . . .

من جلوی دهانش را می گیرم،

وقتی می دانم کسی تمایلی به شنیدن صدایش ندارد!!! 

این روزها من . . .

خدای سکوت شده ام؛

خفقان گرفته ام تا آرامش اهالی دنیا،

خط خطی نشود . . .!!!

می روم...به کجا؟

نمی دانم ....حس بدی ست... بی مقصدی!

کاش نه برف بند می آمد... نه خیابان به انتها می رسید....

                       



برچسب‌ها:
تنهایی, فریاد, بی مقصدی, آغوش
+ تاریخ سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392 ساعت 10:55 نویسنده مرجان |

2191255850522532 اس ام اس غمگین
 
من نوشتم ازتوکه اگر با تو  قرارم باشدتا ابد خواب به چشم
من بی خواب نخواهد آمد
که اگر دل به دلم بسپاری
و اگر همسفر من گردی
من تو را خواهم برد تا فراسوی خیال
تا بدانجا که تو باشی و من و عشق و خدا!!!
تو نوشتی از من:
من که تنها بودم با تو شاعر گشتم
با تو گریه کردم
با تو خندیدم و رفتم تا عشق
نازنیم ای یار
من نوشتم هر بار
با تو خوشبخترین انسانم…
ولی افسوس
مدتی هست که دیگر نه قلم دست تو مانده است و نه من!!!

برچسب‌ها:
عاشقانه, قرار
+ تاریخ شنبه دوازدهم مرداد 1392 ساعت 18:25 نویسنده مرجان |